تبليغاتX
به یاد روزهای خوش گذشته


به یاد روزهای خوش گذشته

به یاد دوست...

کنون که می نویسم از لحظه های تنهاییم تنها ترم
از همه ی ادم های دلتنگ دلتنگ ترم
در این لحظه تمام غصه های دنیا روی دلم سنگینی میکند
دلم می خواهد فریاد بزنم
فریادی که همه ی دلتنگی های دنیا را معنا کند
اما مگر می شود دلتنگی های دنیا را فریاد زد؟ایا باید سکوت کنم؟

 از جان دوست تر دارمت..

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:39 توسط روح اله| |

اي دوست........ اي بهترين..........
درين دست نوشته....درين سياه اي كه بخواست قلبم براي تو مينگارم تنها مي خواهم چند كلمه وچند جمله كوتاه بنويسم:

 

هراس شيريني در دلها حكم فرماست..

شيرين و پر هيجان.

روزها شتاب زده از پس يكديگر ميگذرند و گردونه جاودانگي زمان بي لحظه اي درنگ به سير هميشگي اش ادامه مي دهد .

چه زيباست انتظار .
و چه شيرين دلربائي ميكند با ياد آمدنش.
سكوت .... سكوت....و باز هم سكوت.
نفسها به شماره است.دستانش را به گرمي مي فشارد.چشم در چشم سخن مي گويد .نگران و دلواپس.بر لب ذكرو در دل دعا......
و اينست احوال فرشته اي از آسمان : پدر

صداتي منقطع به گوش ميرسد .اشك بر گونه هاي پدر جاريست.

ارام آرام چشم ميگشايد ...

لبخند بر لبان همه نقش بسته است

شادباش..... تبريك.....

كه نگار من مي ايد

 

قبل از آنكه نگاه تو از روزنه ديدگانت كه چون ابديت پر شكوه و آسمانيست بر نگاه عالميان قلاب شود و قلب همگان را تسخيركند .اين شهر پر تب و تاب چون بهشت،ملكوتي بود و اينك در برابر ديدگان تو چون بيابانيست بي رهگذر  
بي عشق...
بي رنگ..
 
به طبيعت.......
 
به ابهت و جبروتش نظاره كن . چون تو ،جلوه اي از وجود خداست.

دلم از گفتني ها لبريز ..

از عشق سرشار...

...........

 

دلت شادو لبت خندان.
تولدت مبارك.
                           (دست نوشته های من..)
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 20:11 توسط روح اله| |

دیر زمانیست که دل به خاطره ها سپرده ام

به یادها، به نامها ،به خنده هائی که در گوشه لبها خشکید

روزگاریست که آواز قناری آوای تازگی را به دلمردگی داده است

هیجانی در قلبها نیست،لرزشی در صدا!

آشفتگی در نگاه،دستپاچگی،سرخی گونه ها،...

چه زود دیر می شود...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:55 توسط روح اله| |

چشمهای خیس را دیدار یاری آرزوست

                محفل درویش را رقص سماعی آرزوست

  گرکه از تقدیر با اسب رهائی میروم

              چون سیاوش عاقبت شادان کارم آرزوست

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:48 توسط روح اله| |

بازها از نگاهت نردبانی ساختم تا آسمان

تا عشق تا محبت تا خدا

تا خدائی که همین نزدیکیست

جانمازم همه عشق مهری از جنس بلور

اشک مهتاب و دلی دیوانه

و خدائی که همین نزدیکیست

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:43 توسط روح اله| |

سلام

یادمه یکی میگفت بگذر تا خدا ازت بگذره

ببخش تا خدا بهت ببخشه

دوست داشته باش تا خدا دوست داشته باشه

من نتونستم بگذرم

ولی یکی هست که گذشت

از خودش از عشقش از دنیاش

همه اشکاشو بخشید به لحظه های خاموش ثانیه ها

خدایا بگذر که گذشتم از همه چیزو همه کس

خدایا دوست دارم که آخر دوست داشتنی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:43 توسط روح اله| |

بارها ازنگات از صدات از گریه هات

رفتم تا آسمون تا اوج ابرا تا ستاره ها

تا خدا..

همیشه گفتم خدا خیلی وست دارم

خودت میدونی چرا..

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:38 توسط روح اله| |

یاد کردم یاد یاری را که یادم را نکرد

        یادی از ایام و دوران در زمان از ما نکرد

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:22 توسط روح اله| |

دوست دارم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم.

تا اینکه در مسجد بنشینم وبه کفشهایم فکر کنم.

                          (دکتر شریعتی)

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:41 توسط روح اله| |

سلام

خیلی با حالی...

کاش میشد مثل نقاشی بود.میشد از نو نوشت..

پاک کرد خط خطی کرد و باز از نو نوشت.حرف دلو زد

داد زد.عکس یه عروس دوماد خوشبخت کشید.دست تو دست هم

بدون حاشیه و حواشی.دو بعدیه صاف و ساده

مثل آب.مثل ماهی.مثل باد

                                      (( دوست دارم))

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:39 توسط روح اله| |


Design By : Night Skin