به یاد روزهای خوش گذشته
به یاد دوست...
از جان دوست تر دارمت.. به یادها، به نامها ،به خنده هائی که در گوشه لبها خشکید روزگاریست که آواز قناری آوای تازگی را به دلمردگی داده است هیجانی در قلبها نیست،لرزشی در صدا! آشفتگی در نگاه،دستپاچگی،سرخی گونه ها،... چه زود دیر می شود... محفل درویش را رقص سماعی آرزوست گرکه از تقدیر با اسب رهائی میروم چون سیاوش عاقبت شادان کارم آرزوست تا عشق تا محبت تا خدا تا خدائی که همین نزدیکیست جانمازم همه عشق مهری از جنس بلور اشک مهتاب و دلی دیوانه و خدائی که همین نزدیکیست یادمه یکی میگفت بگذر تا خدا ازت بگذره ببخش تا خدا بهت ببخشه دوست داشته باش تا خدا دوست داشته باشه من نتونستم بگذرم ولی یکی هست که گذشت از خودش از عشقش از دنیاش همه اشکاشو بخشید به لحظه های خاموش ثانیه ها خدایا بگذر که گذشتم از همه چیزو همه کس خدایا دوست دارم که آخر دوست داشتنی رفتم تا آسمون تا اوج ابرا تا ستاره ها تا خدا.. همیشه گفتم خدا خیلی وست دارم خودت میدونی چرا.. یادی از ایام و دوران در زمان از ما نکرد تا اینکه در مسجد بنشینم وبه کفشهایم فکر کنم. (دکتر شریعتی) خیلی با حالی... کاش میشد مثل نقاشی بود.میشد از نو نوشت.. پاک کرد خط خطی کرد و باز از نو نوشت.حرف دلو زد داد زد.عکس یه عروس دوماد خوشبخت کشید.دست تو دست هم بدون حاشیه و حواشی.دو بعدیه صاف و ساده مثل آب.مثل ماهی.مثل باد (( دوست دارم))
از همه ی ادم های دلتنگ دلتنگ ترم
در این لحظه تمام غصه های دنیا روی دلم سنگینی میکند
دلم می خواهد فریاد بزنم
فریادی که همه ی دلتنگی های دنیا را معنا کند
اما مگر می شود دلتنگی های دنیا را فریاد زد؟ایا باید سکوت کنم؟
درين دست نوشته....درين سياه اي كه بخواست قلبم براي تو مينگارم تنها مي خواهم چند كلمه وچند جمله كوتاه بنويسم:
هراس شيريني در دلها حكم فرماست..
شيرين و پر هيجان.
روزها شتاب زده از پس يكديگر ميگذرند و گردونه جاودانگي زمان بي لحظه اي درنگ به سير هميشگي اش ادامه مي دهد .
چه زيباست انتظار .
و چه شيرين دلربائي ميكند با ياد آمدنش.
سكوت .... سكوت....و باز هم سكوت.
نفسها به شماره است.دستانش را به گرمي مي فشارد.چشم در چشم سخن مي گويد .نگران و دلواپس.بر لب ذكرو در دل دعا......
و اينست احوال فرشته اي از آسمان : پدر
صداتي منقطع به گوش ميرسد .اشك بر گونه هاي پدر جاريست.
ارام آرام چشم ميگشايد ...
لبخند بر لبان همه نقش بسته است
شادباش..... تبريك.....
كه نگار من مي ايد
قبل از آنكه نگاه تو از روزنه ديدگانت كه چون ابديت پر شكوه و آسمانيست بر نگاه عالميان قلاب شود و قلب همگان را تسخيركند .اين شهر پر تب و تاب چون بهشت،ملكوتي بود و اينك در برابر ديدگان تو چون بيابانيست بي رهگذر
بي عشق...
بي رنگ..
به طبيعت.......
به ابهت و جبروتش نظاره كن . چون تو ،جلوه اي از وجود خداست.
دلم از گفتني ها لبريز ..
از عشق سرشار...
...........
دلت شادو لبت خندان.
تولدت مبارك.
(دست نوشته های من..)
| Design By : Night Skin |

